خلاصه کتاب:
انسان بودن چیست؟ نفس کشیدن میان دیار تنگیِ نفس چه سودی دارد؟
دخترکی که میان گودال اجبار غرق شده و سودای آزادی در سرش میپروراند، چگونه قدم کج نکند و مسیر را طبق راستیِ اجبارهایش گز کند؟
آفتابی که تنها طلوعش بارش و غروبش اشک است، دستش را به دامان کدام احد بیاندازد که از سیاهی چشمانی کور، نجاتش دهد.
دخترکی که غروب میکند و باز هم تن به اجبار میدهد، سر گشته در پس جبر و دار زندگی دست به کارهایی میزند که…
خلاصه کتاب:
اگر خورشید تابنده است و مهتاب تابان، پس چه شد که ایزد دادار سرنوشت تابان مارا بی تاب نوشت؟؟!
دختری از دیار ندانسته های مجهول و دانسته های بی راهحل؛ گویی ایکس(x) زندگی اش را در دیار ابهامات ابدی و لاینحل قلم زده بودند که هرچه فرمول زندگی را اثبات میکرد، سرنوشت رویش خودکار قرمز میکشید.
تابانی که طعم تلخ و گَس انتقام ندانسته، بی فروغش می کند و جنس خوب شیطنت هایش شفق قطبی روزگار سیاه شکنجه گرش می شود!
مگر داریم که شکنجهگر دلش نرم شود؟ مگر داریم عشقی از سر انتقام، نه شاید هم انتقامی از سر عشق؟!
به یاد حرف دردناک تابان که می گفت: ما نسل بدبختی هستيم؛ دستمان به مقصر اصلی نمیرسد، از همديگر انتقام میگيريم!!!
خلاصه کتاب:
"زندگی به شرط شیطنت" داستانی است که در آن چرخ گردونِ روزگار بر خط هموارِ غم و خوشیها میچرخد، اما یک انفجار مهیب، یک اجبار و یک سوگ باعث میشود که زندگی تک تک افراد دچار تحول شود. در این میان، بلوایی به پا میشود، قهقههای هولناک به گوش میرسد و دردی در دل شخصیتها میپیچد. فساد و کشت و کشتارها در جریان است، اما در نهایت تنها عشق است که جاودان میماند. این رمان داستانی هیجانانگیز و پر از لحظات طنز و عاطفی است که در کنار اتفاقات پلیسی و درامهای پیچیده، فضایی جذاب و خواندنی را خلق میکند.